دست برداربسه گوش کن دل خستم ازش دلگیرم
بی اون من میمیرم چاره ندارم ترکم کرده یارم
ای دل عاشق وساده ی من دست بردار بسه
آهای دل خسته همه درهارو به روی من بسته
اونی که رفته روزی بوده با من ای دل تیکه وپاره ی من
دل من بغزتو بشکن گریه کن با من روزای خوبت همشون رفتن
دل من اونی که قلبش یکی بود با من دستای من دیگه به اون نمیرسن
دل من بغزتو بشکن گریه کن با من روزای خوبت همشون رفتن
دل من اونی که قلبش یکی بود با من دستای من دیگه به اون نمیرسن
اونی که عمری تو روبازی داده ورفتش این دل خسته از سرش زیاده
تو با دروغاش شدی سرکاری بازمیگی اون خیانت کرده وکم میاره
تو دیگه قلبمو آتیش نزن دل من دل من دل من دل من
دل من بغزتو بشکن گریه کن با من روزای خوبت همشون رفتن 
دل من اونی که قلبش یکی بود با من دستای من دیگه به اون نمیرسن
دل من بغزتوبشکن گریه کن با من روزای خوبت همشون رفتن
دل من اونی که قلبش یکی بود بامن دستای من دیگه به اون نمیرسن

به ياد لحظه هاي يكي شدن
اگر از ظلمت ره مي ترسم چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید
اگر از دوري ره مي ترسي دستهايم را كه پلي روي زمان مي بندند
و به كوتاهترين فاصله من را به تو مي پيوندند به تو خواهم بخشيد
اگرازتنگي چشم دگران اگر از زمزمه ها اگرازحرف كسان مي ترسي 
من جدا از دگران به تو خواهم پيوست و اگر ترس تو از خويشتن است 
من تو را در تن خود در رگ هستي خويش
و به هم ذره ي ذرات وجود كه پر از خواهش توست جريان خواهم داد
من تمامي وفاوتمامي دل عاشق خودرابه توخواهم بخشيدتا توازمن باشي